|
نخستين عكاس زن در شهر مرزي |
|
|
|
معصومه نورمحمدي 26 ساله اولين زني است كه در شهرستان كوچك مرزي نهبندان عكاسي را پيشه خود كرده و به قول خودش تعجب نهبنداني ها را برانگيخته است
نهبندان يكي از شهرهاي بيرجند در خراسان جنوبي و نزديك مرز افغانستان است. شهري كه بيش تر از 50 هزار نفر از جمعيت اش را نهبنداني ها تشكيل مي دهند و معصومه را كه متولد روستاي برك است غريبه مي خوانند. سر يكي از چهارراه هاي اصلي اين شهر، عكاسي معصومه از مشتري ها پر و خالي مي شود. حالا كار اين دختر جوان آنقدر گسترش پيدا كرده كه قصد دارد شعبه دوم عكاسي اش را در نقطه ديگري از شهر راه اندازي كند و در كنار شعبه اصلي هم قرار است يك شركت خدمات كامپيوتري تاسيس كند. جثه كوچكي دارد و گوشه يكي از صندلي هاي پارك همه خاطراتش را برايم روايت مي كند. به تهران آمده تا به عنوان يكي از كارآفرينان فرهنگي تجربه اش را با ديگران در يك همايش بازگو كند. 20 ساله بود كه با يك ميليون تومان وام بدون سرمايه ديگري عكاسي كوچكش را راه انداخت. كمي مكث مي كند و بعد خيلي سريع سختي هاي گرفتن مجوز عكاسي اش را در چند جمله مي گويد: «همه مخالف كار كردن من به عنوان عكاس زن بودند. حتي اتحاديه عكاسان نهبندان هم با اين توجيه كه يك دختر به تنهايي از عهده اداره يك عكاسي برنمي آيد با كار من مخالفت كردند.» تنها اين مخالفت نبود، خانواده معصومه كه آن زمان در روستاي برك كه خشكسالي گريبانشان را گرفته بود از سرسخت ترين مخالفان كار معصومه بودند: «برادرهايم مي گفتند ما پولت را مي دهيم اما تو كار نكن و عمويم هم دايم مي گفت يك دختر به تنهايي در شهرستان غريب نمي تواند كاري بكند و حتي تشويقم كردند كه به جاي اين كار، آرايشگري كنم و همين مخالفت ها يك سال مرا در ترديد گذاشت.» چادر مشكي را روي سرش جابه جا مي كند، دوربين عكاسي اش از زير چادر نمايان مي شود: «مخالفت ها مرا مصمم تر كرد. با شنيدن اين حرف ها با خودم اين جمله را تكرار كردم كه من مي توانم و هيچ چيزي از مردان كم ندارم.» به سال هاي نوجواني بازمي گردد. اول راهنمايي پدر را از دست مي دهد. راهنمايي و دبيرستان را در بيرجند مي خواند و تابستان ها هم به كلاس هاي آموزش عكاسي و تكواندو مي رود. تابستان هايي كه بيش تر هم خوابگاهايش به روستاهايشان و كنار خانواده برمي گردند اما معصومه علاقه اش را در عكاسي يافته بود و دلش نمي خواست يك لحظه دوربين را رها كند. او مي گويد: «در سال هاي دبيرستان، تدريس خصوصي را شروع كردم و در يكي از عكاسي ها به صورت تجربي شاگردي كردم. آن جا بود كه فهميدم تجربه مهم تر از آموزش است. تعمير دوربين را آموختم و با انواع دوربين ها آشنا شدم.» شروع سختي راه اندازي يك مغازه عكاسي آن هم در خياباني كه دو عكاسي ديگر كه رقيب هاي سرسخت بودند، معصومه جوان را كمي ترساند: «هر دو عكاس دوست نداشتند كه رقيبشان دختر كوچكي باشد، به همين خاطر با انواع حرف و حديث ها مي خواستند مرا دلسرد كنند. اما من سمج و لجباز بودم و نمي خواستم ميدان را خالي كنم.» او براي پيدا كرد اين مغازه خيلي تلاش كرد: «در اين شهر جست وجوي خانه و يا مغازه آن هم توسط يك دختر بسيار عجيب است و حتي زماني كه به دنبال گچ كار و يا نجار بودم اولين سوال اين بود كه صاحب مغازه كجاست؟ و تعجب مي كردند دختري به عنوان صاحب مغازه خودش را معرفي مي كرد.» سال اول شروع خوبي براي معصومه نبود. وسايل عكاسي اش را مثل «دوربين فانوسي» با واسطه از بيرجند خريد آن هم چندين برابر قيمت و آن سال ها مشتري هم نداشت: «آن سال شكست را تجربه كردم. كم كم براي جذب مشتري هزينه كمي مي گرفتم و براي گسترش فعاليتم كابراتور رنگي راه انداختم.» او مي گويد: «با سه ميليون تومان وامي كه گرفتم دوربين ديجيتال، چاپگر كامپيوتر خريدم و كار كردن با دوربين هاي ديجيتال را از كتاب هاي آموزشي آموختم. اوايل عكس هاي فانتزي از مشتري ها مي گرفتم و كم كم استقبال زنان از عكاسي ام زياد شد.» اما تا آن موقع هيچ مردي پايش به عكاسي معصومه باز نشد و حتي از اماكن با او هشدار داده شده بود كه جلوي عكاسي اش پرده بزند: «چندين بار دليل اين هشدار را پرسيدم اما تنها جوابي كه گرفتم اين بود كه اينجا نهبندان است.» مگر اين شهر چه ويژگي هايي دارد؟ معصومه اين سوال را مي شنود و بدون لحظه اي درنگ پاسخ مي دهد: «آن زمان در خيابان هاي اين شهر فقط مرد مي ديدي. ساعت هشت شب نهبندان در خاموشي و سكوت فرو مي رود و حضور يك زن در خيابان عجيب و كمي ناامن است.» وي ادامه مي دهد: «اما هيچ كدام از اين ويژگي ها باعث نشد كه من از كارم بمانم. شب ها تا ديروقت در مغازه كار مي كنم و بدون توجه به حرف ها و حديث ها به كار خود ادامه مي دهم. حالا نه تنها براي خودم اعتبار كسب كرده ام بلكه مشوق اصلي كار زنان در نهبندان شده ام.» معصومه حالا 26 سال دارد و شش سال كار در شهر كوچك نهبندان را كوله باري از تجربه اي مي داند كه از او دختري پخته ساخته است: «در اين سال ها آموختم كه سماجت در كار و ايستادن در مقابل مخالفت ها را نبايد فراموش كنم.» سختي ها بارها معصومه را به گريه كردن وادار كرد اما گريه هاي پنهاني و در تنهايي تا مبادا كسي اين گريه را به ناتواني معصومه ظريف جثه نسبت دهد.
منبع : سرمايه 86/12/5 |